أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
581
قانون ( فارسى )
كه مانعى در راه نيست خون از بيمار بگير و اگر خون گرفتن را مصلحت نديدى ، غذاى بيمار را كاهش ده ، يا علاج ورمهاى گرم را به كار ببر ! مثلا : 1 - روغن گل را به گرمى بر ورم صفاق بمال و بپاش ! 2 - خطمى و شنبليله و بزر كتان و بابونه را در آب در حال جوشيدن بر آتش بريز و آن آب را گرم بر ورم بپاش ! 3 - آرد جو ، روغن و بزر كتان را با آب گرم درهم بسرش و بر جاى ورم كرده بگذار ! 4 - پيه مرغ را در پارچهء پشمى بپيچ و سر و گردن و مهرههاى گردن را بدان چرب كن ! 5 - از روغنهاى دارويى كه حرارت را پايين مىآورند چند قطرهاى در گوش بيمار بچكان ! 6 - بيمار را در خانهاى ( غير حمام ) در آب گرم بنشان و روغن تسكيندهندهء حرارت را بر بدنش بمال ! 7 - اگر ورم گرم صفاق همچنان دوام كرد و از اين علاجها فروكش نكرد و ديدى كه مانعى در اسهال دادن بيمار نيست ، بيمار را اسهال ده ! بقراط در اين حالت اسهال دادن بيمار را مىپسندد . پولس مىفرمايد : « اگر صفاق سياه ديده شد و سياهى تنها در رويهء صفاق بود ، و معلول داروهاى معالج بود ، مثلا دارو سياه بوده و صفاق را سياه گردانيده است ، علاجش اين است كه : عسل يك جزء و روغن گل سه جزء . هر دو را درهم بسرش و خوب باهم مخلوط شوند و بر صفاق بگذار ! اگر سياهى صفاق از اثر دارو نبود و اين سياهى نه فقط در رويه صفاق بلكه صفاق همهاش و خود به خود سياه شده بود ، علامت بدحالى بيمار است . بويژه اگر نشانيهاى بد ديگر پديدار شدند ، بايد از شفاى چنين بيمارى دست بشويى ؛ زيرا سياه شدن صفاق در اين حالت نشان از آن دارد كه حرارت سرشتى بدن بيمار نابود شده و از بين رفته است . » پولس در اين باره سخنش را ادامه مىدهد و مىفرمايد : « كسى را ديدم سرش شكسته بود . بعد از يك سال تمام آسيبديدهء استخوان سرش را زدودند و به كلى شفا يافت . » اين حالت كه پولس مىفرمايد حتما چنين بوده است ، آن سرشكسته تيرى به سرش خورده و جاندانهاش را شكسته است و تير درست در استخوان ثابت نشده و كج به استخوان خورده و هيچ آسيبى به صفاق نرسيده است و صفاق از فاسد شدن سلامت مانده است . جالينوس مىفرمايد : « انسانى را پيش من آوردند كه جاندانهاش شكسته بود و در عين حال استخوان گيجگاهش شكستى طولانى برداشته بود . كارى به شكستگى گيجگاه نداشتم . تنها كمى از استخوان جاندانهاش را كه بسيار آسيب ديده بود بريدم . همين كافى بود و آن مرد شفا يافت . »